عبد الحسين نوايى
270
نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )
گزين و درج مخزون سينهء عبوديت آيين عالىجاه سفير بىنظير معظم اليه را مملو و مشحون فرمودهاند كه ان شاء الله تعالى به شرف استسعاد وصول درگاه جهانيان ، اميدگاه قيصرى سعادت قرين و به استفاضهء خدمت اكسير خاصيت آن برازندهء صدر بزم ارم نظم وزارت و دانشورى فيض تزيين گرديده ذريعة المخالصه و ملاطفت نامچه و سفارت زبانى را رسانيده امورى را كه متضمن صلاح و رفع فساد دانند عرض نمايند كه ان شاء الله بدانچه مقتضى فطرت و بزرگى و مقرون سجيت و نيكنامى دولت والاى عثمانى باشد معمول فرمايند . مخدوما ، ملاذا ، مطاعا ، استظهارا اين نكته بر عقلاى روزگار خصوصا آن والاتبار رفيع المقدار كه اعقلاند ظاهر و مبرهن است كه باعث عمدهء اختلال احوال ايران و ايرانيان عدم التفات سرور خسروان جهان و ملجأ خواقين عالى مكان بود و طايفهء افغان خذلان نشان را كه بهره از عقل نمىباشد ، به تصور اينكه اين برهمخوردگى از ايشان در احوال ايرانيان روى داده ، به اين معنى مستظهر و از فرط كمخردى دست بىادبى به دامن دولت عليه عاليه هم دراز و ازين مدعا هم غافل كه اگر بىلطفى امناى دولت خاقانى نمىبود بحول الله تعالى ، تا حال اين طايفهء طاغيهء باغيه به جزاى اعمال و افعال خود رسيده بودند . حال كه الحمد لله و المنه آن دستور ارسطو نظير والاجاه ، مؤيدا عند الله ، به موداى وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ « 1 » متوجه اين امر خير شدهاند ، يقين حاصل است كه به حول و قوهء الهى و نيروى اقبال بىزوال شاهنشاهى دفع و رفع اين جماعت بىعاقبت به اندك توجهى خواهد شد و اگر خدا نخواسته در استيصال ايشان تغافل فرمايند ، به مجرد خاطر جمعى از طرف اولياى دولت دوران عدت عثمانى ، حسب - الواقع در استعداد خود كوشيده به خيالات فاسد بىادبى را زياده بر آنچه به عمل آورده معمول داشته و به نحوى كه معلوم راى صواب نماى وكلا و اجلاى ذوى العز
--> ( 1 ) - سورة الحجرات 9